الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
5
الغدير ( فارسى )
عهدهدار وصيتم مىشود ، بىآنكه قبلا مضمون وصيتم را بداند ؟ همه خاموش ماندند و دانستند كه مقصودش چيست و چه مىخواهد وصيت كند . سخنش را تكرار كرد . عمار گفت : من قبول مىكنم و عهدهدار مىشوم . در اين وقت ابن مسعود گفت : وصيتم اين است كه عثمان بر من نماز نگزارد . گفت : باشد . اين حق تست به عهدهء من . به همين جهت ، گفته مىشود وقتى عبد اللّه بن مسعود را دفن كردند ، عثمان آن را نكوهش كرد . به او گفتند : عمار متصدى آن بوده است . پس به عمار پرخاش كرد كه چرا از من اجازه نگرفتى ؟ گفت : از من قول گرفته بود كه از تو اجازه نگيرم و همهء مطالبى را كه از قول بلاذرى نقل كرديم با اضافاتى آورده است . « 1 » يعقوبى مطلب را به اين عبارت آورده است : ابن مسعود مريض شد . عثمان به ديدنش آمده گفت : اين چه حرفى است كه از تو به گوشم رسيده است ؟ گفت : رفتارى را كه با من كردهاى ، ياد كردهام . به دستور تو تنم را كوفتهاند ، چندانكه بيهوش شدم و از نماز ظهر و عصر باز ماندم ، و حقوقم را نيز از خزانهء عمومى قطع كردى . گفت : من به تو اجازه مىدهم تا آنچه را نسبت به تو انجام شده ، قصاص كنى . گفت : من كسى نيستم كه كيفر گرفتن از خلفا را باب كند . عثمان گفت : اين حقوق مستمرى تو ، بگير . گفت : وقتى به آن احتياج داشتم ، قطعش كردى ، حالا كه به آن احتياجى ندارم ، مىدهى . آن را نمىخواهم . پس عثمان از نزد وى برفت . عبد اللّه بن مسعود همچنان از دست عثمان خشمگين بود ، تا درگذشت . « 2 » محمد بن اسحاق مىگويد : عثمان ، عبد اللّه بن مسعود را به خاطر اينكه ابوذر را دفن كرده بود ، چهل تازيانه زد . « 3 » ديار بكرى مالكى گويد : عثمان حقوقى را كه عبد اللّه بن مسعود و ابوذر از خزانهء عمومى دريافت مىكردند ، قطع كرد ، و ابوذر را به ربذه تبعيد كرد و در آنجا بود ، تا مرد . عبد اللّه بن مسعود زبير را وصىّ خود قرار داد و به او وصيت كرد كه بر وى نماز بگزارد و
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 1 / 236 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ؛ 2 / 147 . ( 3 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 237 .